متن آهنگ پاییز سال بعد(رستاک)

دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...

مـن عــاشـق بــــارون و گـیـتــارم...

مــن روز هـا تـا ظـهر مـی خـوابـم...

مـن هـر شـبـو تــا صـبـح بـیــدارم...


دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...

مـن خـیـلی وقـتـا سـاکتم سردم...

وقتی که می روم تو خودم شاید....

پــایــیــز ســــال بــــعـد بــرگــردم...



دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــست...


مـی بــوسـمـت امـا نـمــی مونـم...
تــو دائــم از آیـنـده مـی پــرســی...

مــن حــال فــردامــم نـمی دونــم...

تــو فـکر یـک آغوش مـحکم بــاش...

آغـوش ایـن دیـوونه محکم نیـست...

صـد بــار گـفـتـم بـــاز یــادت رفـت...


دنـیــای مـــا انـدازه هـم نـیــسـت. . .

شعر از ویلیام كارلوس ویلیامز(2)

انتظار
هنگام تنهایی خوشحال هستم.
هوا خنك است.
آسمان
از لكّه‌های ابر
و چند قطره باران
زخم خورده است.
انبوه شاخه‌های درخت «ساسافراس»
در برابرم
از سرخی برگها سنگین شده است.
هنگامی كه به پلكان خانه می‌‌رسم
با فریادهای شادمانه كودكانم مواجه می‌‌شوم
و قلبم لبریز از اندوه می‌‌شود.
من خرد شده‌ام.
آیا فرزندانم را
به اندازه برگهایی كه فرو می‌‌افتند
دوست ندارم
یا لازمه پیر شدن
ابله شدن است؟
گویی در اندوه غرق شده‌ام.
راستی چه می‌‌خواستم به آن زن بگویم
هنگامی كه باید آن اتفاق رخ می‌‌داد
همانطور كه اكنون
رخ داده است.

شعر از ویلیام كارلوس ویلیامز(1)

رسیدن


و با این حال
كسی از راه می‌‌رسد
و در اتاق خوابی شگرف
خود را در حال باز كردن دكمه‌های زن می‌‌یابد
آنگاه
پاییز را حس می‌‌كند
كه برگهای ابریشمی و كتانی‌اش را در اطرف قوزك پای زن فرومی‌ریزد.
اندام باشكوه پدیدار می‌‌شود
پیچان به خود
چون باد زمستانی...!

شعری از "چارلز بوکفسکی"


"مهربون باش"


همیشه می‌گن

به نظرات بقیه احترام بذارین

حالا مهم نیس نظراتشون

چقدر منسوخ،

احمقانه

یا نفرت‌انگیز باشن.

می‌گن باید

به خطاهای زندگی‌شون،

به عمر هدر رفته‌شون،

با مهربونی نگاه کنین،

بخصوص اگه

سنی ازشون گذشته باشه.

 اما همه‌ی کار ما همینه:

پیر شدن.

اونا خیلی بد، پیر شده‌ان،

چون توجه نکرده‌ان به زندگی‌شون،

روی اون تمرکز نکرده‌ان،

نخواسته‌ان یه چیزایی رو ببینن،

چشم‌شون رو، رو همه چی بسته‌ان.

تقصیر اونا نیس؟

پس تقصیر کیه؟

من؟

 به من گفته‌ان

نظرات‌مو

ازشون مخفی کنم،

به‌خاطر ترس از

وحشت اونا.

 
پیر شدن، جُرم نیس.

 اما چیزی که شرم‌آوره،

عمدا تلف کردنِ زندگیه،

بین این همه زندگیِ

عمدا تلف شده.


ترجمه از ملیحه بهارلو