eminem;my love



من امروز صداي زوزه ي باد را از گوش ماهي شنيدم
گوش ماهي كوچك جعبه ي خاطرات من صداي دريا را فراموش كرده است
از آن زمان كه تو،يكه درياي زندگي من،رخت بربسته اي
و هنوز بي محابا در فرصتي به حد تلاشي ذرات نور از ذهنم گذر مي كني
تو بي اجازه به ذهنم پا مي گذاري و به اعتراض سلول هاي يخ زده ي مغزم بي اعتنايي
گوش ماهي كوچكم لبريز از خاك سرد شده است.
از روزي كه تو رفته اي،
درياي درون گوش ماهي به كابوسي بدل گشته،
به بياباني كه كركس ها در آن با زوزه ي باد،
اوج مي گيرند و فرود مي آيند
و بوف پير بر شاخه ي درختي خشكيده فلج مي شود.
مدتهاست كه خونِ مضطرب در رگم جريان نمي يابد
گويي از سايه ي در كمين نشسته ي تيغ وحشت دارد
از اين سايه ي نزديك.
«يأس» هلهله كنان بر اين بيابان پاي مي كوبد،
و من شب هاي پرستاره را در گاهواره اي از جنس مرگ خوابانده ام.
از اين گوش ماهي كوچك مشت مشت خاك سرد مي ريزد.
و از اين گوش ماهي صداي زوزه ي باد،
همچون جيغ زني كولي و مست در انتهاي كوچه اي بن بست
به گوش من مي رسد.
و من پايانم را در گوش ماهي كوچك جعبه ي خاطراتم مرور مي كنم...
داستانهام رو براتون خواهم گفت...بي محابا،بدون مرز...
these are my loves...